سطوح مختلف استراتژی در مدیریت و طرح ریزی استراتژیک

مطالعات نشان می‌دهد تعداد شرکتهای مادر تخصصی یا چند رشته‌ای در جهان همواره رو به افزایش است، بطوریکه در سال 2000 تعداد دویست هزار شرکت با کسب و کارهای چندگانه در جهان مشغول به فعالیت بودند که در سال 2005 به بیش از پانصد هزار شرکت رسیده است. بنابراین ارایه رویکردی برای تعیین چگونگی مدیریت و رفتار با شرکتهای تابعه به عنوان چالشی اساسی در این زمینه شرکتها مطرح می‌باشد[صادقی، رادفر]. فرايند برنامه ریزی و مديريت استراتژيك در این شرکتها داراي سه سطح است، بدين معني كه در سازمان هاي مادر تخصصي يا شركتهايي كه داراي چند كسب و كار هستند، استراتژي ها در سه سطح از سازمان تعيين مي شوند، در سازمان هايي كه كوچك بوده و از ساختار تخت تري برخوردارند، ممكن است در دو سطح تعيين شوند (معمولا سطح كل سازمان و سطح واحدهاي كسب و كار يكي است) سطوح سه گانه مديريت استراتژيك عبارتند از:

سطح كل سازمان:

انتخاب نوع کسب و کار، هدف از تدوين استراتژي در اين سطح، هدايت كل مجموعه و تخصيص بهينه منابع در آن است. در واقع جهت حركت كل گروه سازماني در اين سطح مشخص مي شود و اهداف و مقاصد عمومي به منظور نيل به آنها تعيين مي شوند. استراتژي هاي اين سطح را استراتژي هاي كل شركت مي نامند. بیشتر برای شرکتهای چند کسب و کاره کاربرد دارد. مثلا سامسونگ تصمیم‌گیری می‌کند که چه محصولاتی را در چه ناحیه‌هایی تولید و ارائه کند و یا چه محصولاتی را حذف کند و همچنین چه واحدهای تولیدی را در چه ناحیه‌هایی از بازار برای تولید کدام محصولات راه‌اندازی کند. از ابزارهای معروف و پرکاربرد برای تدوین این استراتژی، ماتریس بوستن یا BCG است.

سطح بخشي/ واحد تجاري استراتژيك/ كسب و كار: 

چگونگی رقابت در کسب و کار انتخاب شده. مثلا اینکه حال برای تولید یا ارائه محصول/خدمات X بهتر است که از چه روشهایی استفاده کنیم(استراتژی بازاریابی) مثلا بهتر است محصولمان کاملا متفاوت باشد یا اینکه کاملا رهبر بازار باشیم؟(به استراتژی‌های بازاریابی در حوزه کارآفرینی و بازاریابی رجوع کنید) و ...

دقت کنید که استراتژی‌هایی که در بخش بعدی یعنی "انواع استراتژی" ارائه می‌شوند هم مربوط به استراتژی‌های کلان می‌شوند و هم استراتژی‌های وظیفه‌ای هر چند که بیشتر تکلیف استراتژی‌های کلان را مشخص می‌سازند.

سطح وظيفه اي:

در اين سطح نيز براساس اهداف و استراتژي هاي سطوح بالاتر براي هركدام از وظايف واحدهاي تجاري استراتژيك، استراتژي وظيفه اي تعيين مي شود. مسئوليت بزرگتر و اصلي مديران اين سطح، اجرا يا پياده كردن استراتژي ها و برنامه هاي استراتژيك سازمان است. براي سطح وظيفه اي ممكن است مجموعه اي از استراتژي ها وجود داشته باشد كه هركدام در جهت استفاده بهينه از منابع دردسترس بمنظور كمك به استراتژي هاي واحد بازرگاني تدوين مي شوند. استراتژي هاي اين سطح را استراتژي هاي وظيفه اي مي گويند. مثلا استراتژی منابع انسانی، استراتژی مالی و ...

نظرات کاربران

توسط nilooofar

سلام
در پاراگراف اول به "صادقیورادفر" ارجاع داده شده است. در صورت امکان نام کتاب و یا مقاله ی منظور را ذکر کنید.
باتشکر

نظر خودتان را بنویسید